قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
79
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و بعد از ملاحظهء نبض و قاروره فصد فرمود سيد گفت ابو الحسن تجويز نكرد ابو موسى گفت وى بهتر ميداند بعد از آن بعضى اطبا حاضر شده در باب فصد مبالغه از حد گذرانيدند بعد از فصد مرض تخفيف تمام يافته وى بخواب رفت ابو الحسن آخر روز به خدمت سيد آمد ويرا در كمال آسايش يافت پرسيد كه مگر فصد كردهء خواست كه انكار كند وى گفت اين آرامش نمىتواند بود مگر بعد از فصد ناچار اقرار بفصد كرد ابو الحسن گفت بشارت باد ترا برتب ربع كه اگر حكماى سلف چون بقراط و جالينوس جمع شوند تا شصت نوبت نگيرد ازالهء آن متصور نخواهد شد و آخر همچنان شد كه او گفته بود . [ 139 - داستانى راجع بطبيب مذكور . ] 139 ايضا هم در آنجا مذكور است كه يكى از حجاب آنزمان را غلامى بود كه مدار خدمت وى بر او بود حاجب خواست كه اركان دولت را ضيافتى كند چون شروع در مقدمات آن كرد غلام راتبى محرق عارض شد ابو الحسن را حاضر ساخت و كمال دلنگرانى خود را به دو اظهار كرده گفت ميخواهم نوعى كنى كه فردا غلام بر سر پا ايستاده و بوظايف خدمات قيام نمايد حكيم گفت او هيچ تشويش ندارد و در تعجيل تداوى او مباش كه اگر در استعلاج استعجال كنى سال ديگر كه بهمينروز ميرسد ويرا تبى عارض خواهد شد كه اگر حكماى اولين و آخرين جمع گردند علاج نتوانند كرد و در بحران اول يا ثانى از عالم خواهد رفت حاجب نشنيد و آن سخن را خوار داشت و اگرچه در آن روز غلام برخاست اما سال ديگر بيمار شده در روز هفتم چنان افتاد كه ديگر برنخاست مصراع : كه فردا برنخيزد بلكه فرداى قيامت هم . [ 140 - مرغى بزرك در زمان طايع . ] 140 الاعجوبه آوردهاند كه در سنهء 375 خمس و سبعين و ثلثمأة در ايام طايع مرغى از درياى عمان برآمده بزرگتر از فيل و بر پشتهء نشسته رو بجانب مشرق كرد و در سه نوبت به زبان فصيح گفت قد قرب و باز طيران كرده به دريا رفت و تا سه روز بيرون آمده بدستور اين كلمه ميگفت و باز به دريا ميرفت . [ 141 - داستان رخ و كلانى آن . ] 141 تمثيل در شجرهء الهيه مذكور است كه در بعضى از جزاير هند طايريست كه آن را رخ گويند و عظمت جثهاش باندازهايست كه فيل را بمخلب ربوده در هوا طيران مينمايد . [ 142 - داستان نصله سردار اسلامى . ] 142 ايضا در تاريخ احمد بن اعثم كوفى مذكور است كه اهل اسلام در حين فتح جاولا كه در ذيقعده سنه 616 ست عشر و ستمأة هجرى واقع شد سيصد نفر از مسلمانان را بسردارى نصلهنامى بتاخت ناحيتى از نواحى علوان ارسال داشته بعد از معاودت نماز عصر ميان دو كوه نزول نمود و متوجه اداى نماز شد چون اللّه اكبر بر زبان راند از كوه آوازى آمد كه كبرت تكبيرا يا نصله همچنين در برابر هر كلمه اقامت جوابى در غايت بلاغت